
اگر روزی دیدید دانش آموزی، دامنه ی توابع معکوس مثلثاتی را "روی درخت" تعریف کرده، هیچ تعجب نکنید! چون...
سر کلاس ریاضی بودیم. مثالی پای تخته نوشته شده بود: «دامنه ی Arc sin(x+2) را بیابید.» و همه، با نگاه های مات و مبهوت به اولین مثال درس که در نظرمان عجیب می آمد، می نگرستیم! دبیر محترم برای درک بهتر ما گفتند: «بچه ها دامنه ی Arc sin(x) کجاست؟»
- "[1 و 1-]"
- "«بچه ها دامنه ی (پرتقال)Arc sin کجاست؟!»
یکی از بچه ها جواب داد: «روی درخت!»
ادامه ی مطلب را بخوانید...
امروز موجودی بسیار زیبا به مدرسه آمده بود و بین دانش آموزان و معلمان و اولیا و ... شبهه ایجاد شده بود که "سمور" است یا "راسو"؟! با جست و جو در اینترنت متوجه شدم که این موجود بسیار دوست داشتنی "راسو" بوده است. راسویی به رنگ سیاه با راه راه های سفید. این اولین بارم بود که از نزدیک راسو می دیدم!
ماجرا از این قرار بود که انگار دانش آموزی از کلاس سوم راهنمایی، می خواسته از پنجره، آشغالی به بیرون پرتاب کند (!)؛ که راسو را پشت موتور کولر می بیند و به سرعت دوستانش را برای تماشا فرا می خواند. آن ها هم که قاعدتا اولین بارشان بوده که راسو دیده اند، با پرتاب سکه به سوی آن، سعی در به حرکت درآوردنش می کنند. راسو هم می ترسد و به بالاترین و کنج ترین قسمت مدرسه به روی لوله های آب پناه می برد.
با خوردن زنگ تفریح و هجوم دانش آموزان دبیرستانی و راهنمایی در راه پله و سالن و سر و صدا، راسو چنان ترسید که سریعا خود را از روی دیوار به روی پنجره رساند و از آن جا به قسمتی پرید که دیگر نه می توانست به پایین رود و نه قدّ و هیکلش اجازه می داد تا روی سقف برود. سر و صدا و هیاهو به حدی بود که حتی بچه های ابتدایی هم از کلاس ها بیرون آمدند و از طبقه ی پایین، شاهد ماجرا بودند. هم چنین برخی از دبیر ها نیز به همراه ناظم ها از دفتر بیرون آمدند. بیچاره راسو، آن قدر سکه و پاک کن و... به سویش پرتاب کردند؛ که کم مانده بود از طبقه ی دوم به پایین پرت شود! وضعیت ادامه داشت تا گروه امداد کلاس دوم دبیرستان از راه رسید! دو نفر کیف هایشان را خالی کردند و به دو تن از مامور های نجات رساندند؛ سپس کیف ها با زیپ های کاملا باز دقیقا زیر راسو گرفته شد. از طرف دیگر چوبی بلند پیدا کردند تا با آن راسو را از آن بالا بیاندازند! به نظرم اگر چوب را آرام در کنار راسو نگه می داشتند به طوری که کم کم احساس کند خطری از جانب انسان ها تهدیدش نمی کند؛ با دندان آن را می گرفت و نجات می یافت؛ که البته چند بار هم تلاش کرد، ولی بچه ها که بسیار مشتاق سهیم بودن در امر بسیار خطیر نجات دادن راسو بودند، باعث شدند چوب چندین بار تکان های شدید بخورد و یکی از همین تکان ها کار خود را کرد و راسو از آن بالا پرت شد! شانس آوردیم که گروه نجات کاملا آماده ی هرگونه اتفاق ناخوشایندی بود، زیرا به محض پرتاب شدن راسو، به سرعت کیفی زیرش قرار گرفت اما شتاب سقوط راسو آن قدر زیاد بود که کیف فقط توانست او را از مرگ نجات دهد و دوباره راسو، این بار از طبقه ی اول به زمین فرود آمد ولی خوشبختانه صدمه ای ندید. حداقل ما تصور می کنیم که ندید، چون همین که پایش به زمین رسید با سرعت فرار کرد!
متاسفانه در آن لحظه دوربین نداشتم، اما به هرکس که توانستم گفتم که از آن عکس بگیرد و به محض این که عکسی به دستم برسد حتما در وبلاگ خواهم گذاشت. اکنون عکسی از اینترنت را ببینید:

دیروز همکلاسی و دوست عزیزم بالاخره اومد مدرسه. آخه یه ماهی می شد رفته بود ایران. اون قدر از دیدنش خوشحال شدم که دیگر دست از پا نمی شناختم. ناگهان به خود آمدم دیدم یک گردنبند آبی رنگ – فکر می کنم برای جلوگیری از چشم زدن باشد – رو به رویم پیچ و تاب می خورد. این دوست عزیز برای همه ی کلاس سوغاتی آورده بود. آن قدر شگفت زده بودم که بعید می دانم از او تشکر کرده باشم! ولی خب، دوست جونم دستت درد نکنه!
*
راستی این روز ها همه اش داریم امتحان می دیم؛ تا برای امتحان های مستمر و امتحان های نهایی آماده شویم.
باورم نمی شود امسال دیپلم می گیرم! همین دیروز بود تازه داشتم می رفتم کلاس اول! واقعا چه قدر زود می گذرد این روزگار، چه قدر زود...!
خب، امسال نیز خوب یا بد رو به اتمام است و مدرسه ی من هم آخرین روزها را سپری می کند. امروز مدرسه با حضور 8 دانش آموز، آقای مدیر و یک ناظم برایم به پایان رسید و البته کلاسی هم تشکیل نشد!
پس فعلا تا اواسط بهار سال 1387 بدرود و بهترین آرزوها برایتان! ![]()
ضمنا وبلاگ دیگرم همچنان به روز است.
کم کم بوی عید می آد و مدرسه هم می ره که تعطیل بشه. از بچه های مدرسه همین طور داره کم می شه و همه به ایران می رن. الآن از کلاس ما 2 نفر از بچه های ریاضی رفتن ایران. همین فردا 3 تن از دبیران هم می رن. خلاصه این روز ها همه اش در حال خداحافظی و آرزوی سلامتی و عید مبارکی و ... هستیم.
خدا رو شکر می کنم که چند روزه دیگه ما هم تعطیل می شیم. چون واقعا بدون دوستان سپری کردن سخته، خیلی هم سخته!
دیروز در سالن امپنگ مسابقه ی فوتسال بین ۱۸ تیم متشکل از تیم های دانشجویان ایرانی و دانش آموزان دبیرستانی مدرسه ی ایرانی برگزار شد.
برندگان این مسابقه:
تیم UM مقام برتر
تیم UTM2 مقام دوم
تیم UPM مقام سوم
به هر کدام از این تیم ها به ترتیب 2000، 1000، 500 رینگت جایزه داده شده است.
امیدوارم باز هم از این آزمون ها در پیش داشته باشیم! ![]()

