تبليغاتX
!مدرسه ام در مالزی

تعداد ساعات کلاس

بعد از اتمام ماه مبارک رمضان قرار شد که زنگ آغاز مدرسه از 8:30 صبح به 8:00 صبح تغییر کند و راس 8 به کلاس برویم. اما جالبی قضیه این است که هر روز زنگمان ساعت 8:05 می خورد؛ ابتدا قرآن خوانده می شود؛ سپس آقای مدیر، آقای ناظم، خانم ناظم و بالاخره خانم مجدد به ترتیب شروع می کنند به صحبت کردن سر صف. خلاصه به جای 8:10، 8:30 به کلاس می رویم. 8:35 معلم ها وارد می شوند؛ تا بچه ها از خواب آلودگی درآیند و درس درست و حسابی شروع شود، ساعت 8:45 است! از آن طرف هم راس 12:30 زنگ می خورد. در نتیجه مدرسه در 3 ساعت و 45 دقیقه خلاصه می شود. علاوه بر این، از کل ساعات، 2 تا زنگ تفریح را هم کم کنید... امیدوارم با حدود 3 ساعت درس خواندن در روز، بشود یک رشته عالی در یک دانشگاه عالی قبول شد!!!

تعویض 2 تا از دبیر ها

دو تن از دبیران مدرسه (دبیر شیمی و دبیر زبان) عوض شدند! دبیر جدید شیمی، خانم سمیرا امین زاده و دبیر جدید زبان، آقای محمد رضا قربانی هستند.

تلاش برای افزایش ساعات دروس ریاضی

دیروز که سر کلاس جبر و احتمال با آقای اشرفی نشسته بودیم، ایشان گفتند: "برین بگین خانم زهره نسب تشریف بیارن تا باهاشون درباره ی ساعات درسی صحبت کنیم." یکی از بچه ها رفت و ایشان را صدا زد. آقای اشرفی نیز در این فاصله، تعداد ساعاتی که امسال داریم و تعداد ساعاتی را که باید داشته باشیم ، پای تخته نوشتند:

 

درس

ساعات معمول در هفته

ساعات امسال در هفته

حسابان

6-8

4

هندسه 2

4-6

3

جبر و احتمال

4

3

 

خانم زهره نسب آمدند و آقای اشرفی از ایشان خواستند که با آقای یوسفی صحبت کنند تا به نحوی ساعت درس ها را زیاد کنیم یا مثلا به جای درسی مانند ورزش، ریاضی کار کنیم. آقای اشرفی هم چنین اضافه کردند: "الآن هر کسی از من سوال می پرسه، می تونم یکی  یا دو تاشو جواب بدم ولی دیگه بیش تر از آن را با توجه به کمبود وقت، خود دانش آموز در خانه باید پاسخ دهد." خانم زهره نسب قبول کردند که با آقای یوسفی صحبت کنند.

کتاب تاریخ

هنوز کتاب های تاریخ ما سوم دبیرستانی ها، از ایران نرسیده! البته تا آن جایی که با هم سن و سال های خودمان در ایران ارتباط داریم، شنیده ایم که آن جا هم انگار کتاب ها تازه رسیده. نمی دانم برنامه ریزی آموزش پرورشی ها چگونه است! فکر کنم احتمالا کتاب ها نزدیک امتحان های ترم اول به دستمان برسد. خدا را شکر که تاریخ جزو امتحان های نهایی نیست وگرنه بیچاره می شدیم!

رشته ی علوم تجربی

حدود دو هفته است که رشته ی تجربی نیز در مدرسه دایر گردیده است. یعنی در حال حاضر در مدرسه ی ما، دو رشته ی ریاضی – فیزیک و علوم تجربی در کنار هم تدریس می شوند.

نوشته شده توسط مینا عرب خدری، Mina Arabkhedri در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386 ساعت 5:22 PM | لینک ثابت |

دیشب داشتم به این فکر می کردم که 2 نسل قبل از ما یعنی مادربزرگ ها و پدربزرگ های امروزی، خانواده های کم جمعیتی بودند. نسل بعد از آن ها یعنی مادر ها و پدرهای حالا، با توجه به پیش رفت علم پزشکی و سطح بهداشت و عدم وجود اطلاعات کافی در بین مردم، خانواده های پر جمعیت تری داشتند. و اما نسل ما با تکیه بر سواد مردم و پیش رفت بیش تر علم، تعداد فرزندانی کمتر از نسل قبل دارد.

در 100 سال گذشته اگر سیر تخریب محیط زیست را در نظر بگیریم، بیش ترین خسارت ها را مربوط به نسل پیش می یابیم. نسلی با جمعیتی زیاد و سوادی کم! ضرب المثل « هر که بامش بیش، برفش بیش تر » این جا صدق می کند. جمعیت بیش تر، نیاز بیش تر، زباله ی بیش تر ،...، آلودگی بیش تر.

دانشمندی به نام مالتوس حدود 200 سال پیش، روند رشد جمعیت انسان ها را یک تصاعد هندسی، و تولید غذا را تصاعد حسابی دانست. او پیش بینی کرد که روزی خواهد رسید که انسان ها از بی غذایی جنگ به راه خواهند انداخت. اما به نظرم او نمی دانست که پیش رفت علم هم تصاعد هندسی دارد! با این پیش رفت ها، تعداد کارخانه ها، گلخانه ها و ... افزایش یافت و به خدمت انسان ها درآمد و البته از دیدی دیگر، این ها چیزی نبود جز وارد کردن خسارت بیشتر بر محیط زیست.

امروز 23 مهر ماه برابر با 15 اکتبر 2007 که قرار است تمام وبلاگ نویسان جهان در صورت تمایل، یک پست خود را به موضوع محیط زیست اختصاص دهند، از شما می خواهم با توجه کردن به اصول زیست محیطی – که مطمئننا خود شما بهتر می دانید - سعی کنیم اگر نمی توانیم کاری برای حفظ محیط زیست انجام دهیم، حداقل به مشکلات آن اضافه نکنیم. به امید آینده ای بدون مشکلات زیست محیطی...

نوشته شده توسط مینا عرب خدری، Mina Arabkhedri در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386 ساعت 3:4 PM | لینک ثابت |
چند روز پیش مشغول گشت و گذار در اینترنت بودم که به این ترانه زیبا برخوردم. از اون جایی که موضوع این ترانه با وبلاگم همخوانی داره، این جا قرارش دادم. یار دبستانی من

**

راستی نمی دونم چرا هر معلمی که از ایران می آید باید چند روزی توی بیمارستان بستری بشود و بعد از مدتی به مدرسه برگردد. مثلا خوشحال از این که دبیر دینی و دبیر ادبیات از ایران رسیده اند مدرسه را شروع کردیم ولی هر دو در اولین روز ها، کارشان به بیمارستان کشید. البته خدا رو شکر الان حالشان بهتر است، ولی خودمانیم چه قدر از این مالزی می نالند!

نوشته شده توسط مینا عرب خدری، Mina Arabkhedri در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 ساعت 1:35 AM | لینک ثابت |

سر کلاس دین و زندگی نشسته بودیم و اولین جلسه ی ما با خانم مجدّد بود. ایشون لیست کلاس رو به من دادن و گفتن که اسامی بچه ها رو بنویسم. طبق معمولِ اولین جلسات، بعد از بیان آرزو ها و برنامه ها برای طول سال، درس را شروع کردیم. خانم با لحنی جدی گفتن: « عزیزی بخونه. » من هم به عنوان نماینده ی کلاس برگشتم و گفتم که : « ما عزیزی تو کلاس نداریم خانم. » یه دفعه همه ی بچه ها و معلم شروع کردن به خندیدن. خانم با نیشخند گفتن: « منظورم عزیزی، دوستی، دانش آموزی بود؛ حالا عزیزی بخونه! » و بنده هم با سوتی زیبایم چیزی به روی مبارک خود نیاورده، مشغول خواندن شدم!

**

امروز روز چهارم مدرسه بود. با وجود این که کسی فکر نمی کرد به این زودی مدرسه سر و سامان گیرد؛ بالاخره دبیر زبان هم، از ایران رسید. در چهارمین روز، تمام دبیر ها حاضر شدند و بیش ترشان توانسته اند صفحاتی را تدریس کنند.

به دست اندرکاران مدرسه تبریک می گویم و موفقیت بیش از پیش برایشان آرزومندم.

حال باید دید کیفیت تدریس چگونه خواهد بود.

**

برای سومین سال متوالی، مسئول کتاب خانه شدم! امیدوارم وضع کتاب خانه امسال مانند سال های پیش نباشد ( آخر این مسئولیت به دلیل عدم همکاری هیچ وقت دوام نمی آورد و تقریبا بیش تر موقع ها در اون جا بسته می موند ). در این دو سال خود داوطلب بوده ام، اما امسال خودشون پیشنهاد دادند. پس از همین جا از تمامی دانش آموزان، دبیران، ناظمان و ... تقاضا می کنم همکاری کنند.

**

امسال با وجود دو معاون، فعلا کارشان بسیار عالی است. به هر مشکلی، چیزی گوش می کنند و فورا آن را رفع می کنند. مثلا وایت برد کلاس ما از سال پیش مشکل داشت، طوری که کثیفی و خراش ها تو جونش رفته و با الکل و بنزین هم تمیز نمی شد. فردای روزی که به مسئولان اطلاع دادم، با تابلوی سفید و تمیزی بر روی دو صندلی مواجه شدیم و فردای آن روز، تخته را میخ زده به دیوار دیدیم. دستشان درد نکند.

**

فقط نمی دانم چرا ناظم ها کمی حواس پرتند. آقای سلیمانی پارسال جوراب هایشان را گم می کردند. امسال خانم زهره نسب دقیقا 33 بار از اول سال تا حالا از من پرسیده اند که کلاس چندم هستم. آقای عسکری هم روزی که مرا به عنوان مسئول کتاب خانه سر صف معرفی می کردند گفتند خانم " حسینی ". من نمی دانم حسینی چه ربطی به عرب خدری دارد!
نوشته شده توسط مینا عرب خدری، Mina Arabkhedri در جمعه ششم مهر 1386 ساعت 11:59 PM | لینک ثابت |

آموزگاران مقطع ابتدایی

1) خانم پناهی

کلاس اول

2) خانم جنید

کلاس اول

3) خانم یعقوبیان

کلاس دوم

4) خانم شاکری

کلاس دوم

5) خانم ملاصادقی

کلاس سوم

6) خانم سهل آبادی

کلاس چهارم

7) خانم شانژاد

کلاس پنجم

دبیران مقاطع راهنمایی و دبیرستان

1) آقای محمد یوسفی

مدیر

2) خانم زهره نسب

معاون

3) آقای محمد عسکری راد

معاون

4) آقای علی اشرفی

ریاضی سوم دبیرستان و پیش دانشگاهی

5) خانم سپیده امیدوار

فیزیک سوم دبیرستان و علوم دوم راهنمایی

6) آقای باهر بحیرایی

زبان فارسی، ادبیات فارسی، تاریخ و جغرافیا دبیرستان

7) خانم سمیرا امین زاده

شیمی

8) خانم فاطمه شریعتمدار طهرانی

فیزیک اول، دوم دبیرستان، علوم اول و سوم راهنمایی

9) آقای مجتبی سلیمانی

ریاضی و ادبیات راهنمایی، دینی اول دبیرستان

10) خانم آرزو طولابی

ریاضی اول و دوم دبیرستان، کامپیوتر سوم دبیرستان

11) آقای محمد رضا قربانی

۱۲) خانم کاظمی

زبان خارجه دبیرستان

زبان خارجه راهنمایی

1۳) خانم لیلا مجدد

دین و زندگی و پرورشی

1۴) خانم ندا میرزا آقا خان

حرفه و فن، تاریخ و جغرافیا راهنمایی

1۵) خانم لطفی

عربی

نوشته شده توسط مینا عرب خدری، Mina Arabkhedri در جمعه ششم مهر 1386 ساعت 11:57 PM | لینک ثابت |

امروز 8:40 صبح، مدرسه با صف کشیدن ما و صحبت های آقای مدیر و ... شروع شد. البته من صدایشان را نشنیدم و فکر نمی کنم کسی در آن همهمه چیزی شنیده باشد، به نظرم وقتش رسیده که مدرسه بلند گو داشته باشد! امسال هنگام ورود به کلاس ها، از زیر قرآن هم رد نشدیم؛ شاید به این دلیل که جمعیت زیاد وقت زیادی هم می گرفت.

برعکس پارسال که از همان روز اول همه ی معلم ها آماده بودند و آقای بورقانی – سر صف - آن ها را معرفی کردند و همان روز تدریس شروع شد، امروز فقط بلاتکلیفی بود. از سه زنگی که داشتیم فقط دو دبیر به کلاس آمدند – البته زنگ کلاس، 5 دقیقه به زنگ تفریح آغاز شد – و از آن جایی که آن ها نیز کاری نداشتند؛ آشنایی و معرفی صورت گرفت و دبیران به دفتر بازگشتند! این در حالی است که – ان شاء الله – به گفته ی ناظم ها – که امسال هر دو جدیدند – تا پایان ماه مبارک رمضان باید هنوز هم منتظر دبیران نیامده، بمانیم.

در مورد ساعات مدرسه هم - در مقابل سوال های متوالی ما - خانم ناظم جدید پاسخ دادند که دولت آقای احمدی نژاد ساعات درسی مدارس را کاهش داده اند، و در جواب ایشان یکی از دوستانم گفت: « آمریکا به ساعات درسی اضافه می کنه، دولت ایران کم! »

از جمعیت مدرسه چه بگویم! راستش مقطع دبستان به قولی در حال انفجار بود. شایعه است که می خواهند این مقطع را در تمامی پایه ها دو کلاسه کنند و قاعدتا بر حسب جنسیت خواهد بود. جمعیت هر کلاس ابتدایی در حدود 35 نفر می باشد! ولی به ترتیب در مقاطع راهنمایی و دبیرستان جمعیت کمتر می شود. مثلا کلاس ما (سوم دبیرستان – دخترانه) در کل ۸ نفره می باشد.

دلیل آن هم معلوم است. جمعیت دانش جویان جوان ایرانی روز به روز افزایش می یابد و از آن جایی که جوانند، یا فرزندی ندارند و یا فرزندشان در مقطع ابتدایی تحصیل می کند. این دانش جویان به خصوص در دانشگاه UPM بسیارند و باز این را از اتوبوسی که از دانشگاه به مدرسه می آید می توان حدس زد. ظاهرا، حدود 38 نفر دانش آموز با این اتوبوس جابه جا می شوند.

در ضمن آب خوری دیگری نیز به مدرسه اضافه شده است، ولی فکر نمی کنم این ها کفاف دانش آموزانی که به نظرم 2 برابر سال پیش می باشد را بدهد.

هم چنین در مقابل آب خوری ها در حیاط پشتی، دری درست شده که به پشت نماز خانه راه دارد.

این هم اخبار اولین روز مدرسه.

نوشته شده توسط مینا عرب خدری، Mina Arabkhedri در دوشنبه دوم مهر 1386 ساعت 7:46 PM | لینک ثابت |
 
business article
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar