دیشب که از مراسم شام غریبان - در مدرسه ی ایرانی ها - برمی گشتم؛ متوجه شدم که شیشه های عقب و جلوی ماشین آقای ع.ا را شکانده اند. هم چنین سقف ماشین چنان کوبیده شده بود که رانندگی با آن غیر ممکن می نمود. این که چه کسی کرده و چرا؛ من نمی دانم.
هدف من از نوشتن در این وبلاگ تقویت توانایی نوشتن خود، اطلاع رسانی از واقعیت های موجود بدون تخریب کردن یا ایجاد ناراحتی برای فرد یا مجموعه ای خاص است. شاید لازمه ی نوشتن - که از علایق من در زندگی ام می باشد - پرداختن به مسایل جزیی و در عین حال غیر متداولی باشد که هر روزه به نوعی درگیر آن هستیم؛ ولی در عین حال توجهی هم به آن نمی کنیم و به راحتی از کنار آن می گذریم. اگر بتوانم چیزهای غیر معمول زندگی معمولی را به رشته ی تحریر درآورم، احساس موفقیت می کنم. اگر طنز را نیز در خدمت نوشته ام بگمارم، احساس خوشایند تری خواهم داشت. همان کاری که به عنوان مثال کاریکاتوریست ها انجام می دهند. جایی خوانده بودم که آقای "نیک آهنگ کوثر" از کاریکاتوریست های کشورمان، گفته بودند در طراحی یک کاریکاتور ابتدا به چیزی که در صورت فرد خیلی جلب توجه می کند، پرداخته می شود که معمولا بینی فرد است. بنابراین در بیشتر کاریکاتورهای افراد، بینی آنها بزرگ تر از حد معمول نشان داده می شود. آیا این بینی بزرگ در کاریکاتور، به معنای تخریب فرد یا نشان دادن قیافه واقعی اوست؟ فکر می کنم جواب منفی است.
من هم دلم می خواهد در نوشته هایم با الهام گرفتن از واقعیت ها، مسئله یا مشکلی را گوشزد کنم تا شاید توجه بیش تری به آن شود، هر چند به نظر بی اهمیت بیاید. ولی متاسفانه مدتی است که با تعدادی یادداشت های غیر اخلاقی و گاه موذی گری های ناپسند برخی از خوانندگان وبلاگ - که ممکن است هنوز قشر نوجوان و جوان با آن آشنا نباشند - در قسمت "نظر شما" مواجه شده ام. خوب طبیعی است که حفظ حرمت و تحمل عقاید دیگران نیاز به تمرین مستمر و "زود از کوره در نرفتن" دارد.
تا به حال آن ها را حذف می کردم اما از امروز ضمن احترام به نظر تمامی خوانندگان گرامی، قسمت نظر دهی وبلاگ، پس از بازبینی نویسنده در وبلاگ نمایش داده خواهد شد. کلیه ی نظراتی که غیر اخلاقی، توهین به کادر مدیریتی یا آموزشی مدرسه و ... باشند، حذف خواهند شد. با این کار، ضمن حفظ حرمت دست اندرکاران مدرسه که به هرحال، زحمت زیادی را برای پیش برد امور مدرسه تقبل می کنند، عقده های درونی افراد غیر منطقی و فرصت طلب هم تخلیه خواهد شد. چرا که تخلیه عقده های درونی، خود می تواند مزاحمت کم تری برای دیگر افراد جامعه ایجاد کند.
* روز پنج شنبه، 13 دی، زائران خانه ی خدا از سفر خود بازگشتند.
* امتحانات مقطع راهنمایی و دبیرستان امروز به پایان رسید. فقط پایه ی دوم و سوم دبیرستان، هنوز چند امتحان دیگر دارند. امتحانات مقطع ابتدایی هم از 13 دی شروع شد.
* در حاشیه ی امتحانات:
ü یکی از مراقبین سر جلسه احساس می کند که یکی از دانش آموزان در حال تقلب با دیگری است. این مراقب برای ادای مأموریت خویش می رود و پیش آن ها می ایستد تا دیگر با هم صحبت نکنند. سپس یکی از آن ها برای این که قضیه زیاد ضایع جلوه نکند، سوالی را از مراقب می پرسد – با این که می داند او نمی داند -. مراقب نیز در سالن می چرخد؛ برگه ی دانش آموز دیگری را می نگرد؛ جواب سوال را می یابد، بر می گردد و به دانش آموز می گوید!
ü دانش آموزی با Mp4 خاموش خود، سر جلسه نشسته بود. یکی از مراقبین به وی نزدیک شد و در حالی که مرتب تکرار می کرد: "تقلب می کنی؟!"؛ Mp4 را از او گرفت. سپس او از آهنگ اول تا 52 را گوش می دهد، و در حالی که تقلبی پیدا نمی کند، آن را به دانش آموز که با اعصابی ناراحت باقی امتحان خود را می داد، برمی گرداند!

