دیروز سر کلاس منتظر دبیر زنگ اول بودیم و با دوستمان که بعد از گذشت چند روز از تعطیلات بالاخره از ایران برگشته بود؛ خوش و بش می کردیم که ناگهان مهمانی ناخوانده، معلوم نیست از کجا، سر و کله اش پیدا شد!
این مهمان ناخوانده کسی نبود جز: جناب مارمولک (مهمان همه ی اماکن مالزی)!
طبق رسم و رسومات متداول و دیرین، بعد از دیدن این مهمان عزیز، دوستان گرامی به روی میز ها و صندلی ها پریدند و جیغ و داد ها شروع شد! از آن جایی که بچه ها چند چشمه از هنرنمایی های مرا در گرفتن این جانور دوست داشتنی با دست، دیده بودند؛ این بار نیز از من خواستند تا به قول خودشان این جانور موذی را از جلوی چشمانشان دور کنم!
کار خود را شروع کردم و چون مارمولک موجودی بسیار سریع است؛ با شتاب، به زیر دست و پای دوستانم می رفت و من بیچاره که به دنبالش بودم، کم مانده بود زیر دست و پای دوستانم لِه شوم!
او را به هر بدبختی بود با ناز و احترام گرفتم، به طوری که آسیبی نبیند و سریع از کلاس و جیغ و داد ها دور شدم. هنگامی که در راه پله به سمت حیاط می دویدم؛ دبیرمان، آقای حسینی (دبیر ادبیات) مرا دیدند و با تکان دادن سرشان به سمت من، انگار که می گفتند: امان از دست تو!
مارمولک را در گوشه ای از حیاط به حال خود رها کردم تا بتواند به وظایف خود برسد. بر خلاف این جیغ و داد ها و بی احترامی ها که به مارمولک ها روا می دارند، او نقش مهمی در تعادل محیط زیست، به خصوص تعداد پشه ها دارد. حتما شنیده ایدکه در مالزی به دلیل آب و هوای گرم و مرطوب، شرایط برای رشد پشه ها کاملا مهیا است. پشه ی حامل ویروس دنگیِ کشنده را نیز که حتما شنیده اید. خب، غذای اصلی این جناب مارمولک عزیز ما، همین پشه ها هستند. پس بد نیست در رفتار خود با مارمولک ها تجدید نظر کنیم.
ضمنا تا آن جایی که شنیده ام (چون تا به حال در جایی موضوع را نیافته و نخوانده ام!)، مارمولک موجودی است با پوستی سمی به نام سیانور که این سم در دمش از بقیه ی جاها بیش تر یافت می شود. اگر دم این جانور بیافتد و سم آن با پوست انسان به مدت بیش تر از 5 دقیقه تماس یابد، ممکن است خطرناک باشد. از این رو است که بسیاری از مردم از دست این موجود فراریند یا آن را می کشند؛ ولی همان طور که گفتم مارمولک ها دشمنان عمده ی پشه ها هستند و اگر کسی کاری به کارشان نداشته باشد و باعث افتادن دمشان نگردد؛ بسیار مفیدند.