!یک فرق اساسی
بعد از تموم شدن سال اولم تو دانشگاه، تصمیم گرفتم که از وقت تابستونم با گرفتن یک درس عمومی (به صورت جهشی) استفاده ی مفید کنم. وقت تصمیم گیری، به لیست درس های عمومی پیشنهادی برای رشته ی مهندسی نگاه می کردم که چشمم افتاد به درس "فلسفه ی 435الف" (Philosophy 435A). این جا کد درس ها شاخص اینه که اون درس در چه سالی و برای چه "گروه سنی (!)" تدریس می شه. با خودم گفتم اگه این درس رو بردارم، می تونم با همکلاس شدن با دانشجویان سال آخری متوجه بشم که خودم 3-4 سال دیگه چه "بلایی" سرم می آد! این جور بود که با مشاوره با مشاورم این درس رو برداشتم. البته با هر کسی که مشورت کردم گفتن "بابا دست بردار، تو و چه به برداشتن درس سال چهارم؟!" خلاصه، روز اول سر کلاس، همه اش انتظار داشتم که حرف های قلمبه سلمبه ای رو بشنوم که به گوشم هم نخورده، اما جالب بود که تک تک بحث ها و حرف هاشون رو می فهمیدم. کم کم احساس می کردم که خیلی فرقی بین درس های سال اول و چهارم نیست تا این که بعد از چند جلسه بهم ثابت شد که فرضم اشتباه است. درسته که خیلی فرقی تو مفهوم درس ها نبود اما دانشجو ها فرق داشتن. استاد فرق داشت! توی کلاس های ما، اولا که جمعیت 200 به بالا (ماشاالله!)، دوم این که همه اش پچ پچ، سوم صدای استاد که پشت میکروفن داد می زنه تا درس رو توضیح بده. اما این جا، جمعیت 60 نفر. استاد آروم و متین، بدون میکروفن ار دانشجوها دعوت به بحث و گفتگو می کنه و سعی می کنه اسم دانشجو ها رو یاد بگیره. بدون اجازه ی استاد کسی جیک هم نمی زنه و وقتی هم که اجازه داده می شه، حرف نیست بلکه دُرّ و گوهرِ که از دهان این دانشجوها می باره! فهم و شعور در حدّ فضا بالاست!! واقعا آدم وارد دانشگاه می شه چه طوریه و وقتی خارج می شه چه طور! من فکر کنم باید اسم دانشگاه رو می گذاشتن "مدرسه ی راهنمایی"، چون نوجوون های دبیرستانی رو به آدم های منطقی و بالغ مبدل می کنه.
حالا یک فرق اساسی دیگه هم بین درس های سال اول و چهارم هست! توی امتحانات پایان ترم برای درس های سال اول، اگه شما نیاز اضطراری به "دست به آب (!)" پیدا کردی، دستت رو بلند می کنی، هزار تا توضیح و توجیه ارائه می دی، 10 - 20 بار چک می شی و بعد یک نفر از مراقبین شما رو تا دستشویی همراهی می کنه و بعد دوباره شما رو به سالن برمی گردونه. اما تو امتحانات سال چهارم، شما خودت مختاری؛ هر موقع که خواستی بلند می شی می ری بیرون، حالا خواستی می ری دست شویی، نخواستی می ری هوا می خوری به ذهنت استراحت می دی!
واقعا گرفتن این درس تجربه ی خیلی جالبی بود؛ به شما هم پیشنهاد می کنم!
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 8:15 PM توسط مینا عرب خدری، Mina Arabkhedri
|
نوشتن وبلاگ "مدرسه ام در مالزی!" در اواخر سال 1384 هنگامی آغاز شد که نویسنده روزهای کلاس اول دبیرستان خود را در مالزی می گذراند.