My laptop, My life!
باید به عرض برسونم که این بنده معتاد شدیدی به لپ تاپم هستم؛ صبحم رو با اینترنت شروع می کنم در حالی که احتمالا یک لیوان شیر دستم هست و متوجه نیستم که دارم چی می خورم و شبم هم با اینترنت و احتمالا یک همبرگر به پایان می رسونم! حالا که امروز لپ تاپم برای 10 ساعت مشغول و کاملا useless بود، تصور کنین من چی کشیدم! شنبه هم هست، بنابراین من کاملا خونه بودم! ناچار شدم تختم رو مرتب کنم؛ ظرف هایی که دو هفته بود شسته نشده بود بشورم؛ ناهار بپزم برای خودم؛ لباس هام رو تا کنم؛ دیگه نمی دونم، خلاصه هر کار کسل کننده و سخت تو دنیا هست، من ناچار شدم امروز انجام بدم چون حوصله ام سر رفته بود. البته 3-4 بار واسه کارهای مختلف رفتم بیرون، اما زود برگشتم. جند بارم به سرم زد تا دانشگاه برم حداقل ایمیلم رو چک کنم، دیدم دوره، منم حوصله ندارم. گفتم خوب برم کتابخونه ی کنار خونه ام، بازم تنبلی ام اومد!
-- ولی خدایی الآن که به ناهارم فکر می کنم می بینم که بالاخره بعد از ماه ها مزه ی غذا رو فهمیدم، خوشمزه هم بود جای شما خالی! ![]()
نوشتن وبلاگ "مدرسه ام در مالزی!" در اواخر سال 1384 هنگامی آغاز شد که نویسنده روزهای کلاس اول دبیرستان خود را در مالزی می گذراند.