راستش باید خیلی سریع تر می نوشتم، چون واقعا تا همین دیروز نمی دونستم که تا این حد مهمه.

این موضوع دقیقا مربوط به هفته ی پیش، شنبه است. دقیقا همون روزی که آقای سلیمانی (ناظم) اومدن سر کلاسمون و گفتن که دبیر عربی و دینی، امروز به علت کسالت نمیان. هفته ی بعد (همین هفته) بود که فهمیدیم ایشون و دخترشون توی بیمارستانن و دکتر ها احتمال می دن که ویروسی مثل « دنگی » وارد بدنشون شده. برای همین بچه های مدرسه، کلاس به کلاس یا تنها رفتن عیادتشون. متاسفانه من نتونستم زود ببینمشون ولی دیروز همراه دوستم محیا، رفتم بیمارستان. خیلی نحیف و بیمار به نظر می رسیدن.

همه ی بچه ها براشون نگرانن و برای سلامتی شون دعا می کنن. از همه ی شما هم که به این وبلاگ سر می زنین، صمیمانه تقاضا می کنم برای بهبود حالشون، از ته دل دعا کنین...